تبليغاتX
مـــــریــــم هـــای پـــر پـــر

مهرورزان زمان هاي كهن

هرگز از خويش نگفتند سخن

كه در آنجا كه "تو" ئي

بر نيايد دگر آواز از "من" !

ما هم اين رسم كهن را بسپاريم به ياد

هر چه ميل دل دوست،

بپذيريم به جان،

هر چه جز ميل دل او،

بسپاريم به ياد !

آه...

باز اين دل سر گشته ي من

ياد آن قصه ي شيرين افتاد:

بيستون بود و تمناي دو دوست

آزمون بود و تماشاي دو عشق

در زماني كه چو كبك ،

خنده مي زد "شيرين" ،

تيشه مي زد "فرهاد" !

نه توان گفت به جانبازي فرهاد : افسوس ،

نه توان كرد ز بيدردي "شيرين" فرياد.

كار " شيرين" به جهان شور برانگيختن

عشق در جان كسي ريختن است !؟

كار فرهاد برآوردن ميل دل دوست

خواه با شاه در افتادن و گستاخ شدن

خواه با كوه در آويختن است.

رمز شيريني اين قصه كجاست ؟

كه نه تنها شيرين،

بي نهايت زيباست:

آن كه آموخت به ما درس محبت مي خواست:

جان ، چراغان كني از عشق كسي

به اميدش ببري رنج بسي ؟!!

تب و تابي بودت هر نفسي

به وصالي برسي يا نرسي !

سينه بي عشق مباد !

 

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم فروردین 1384ساعت 12:11 توسط ..::مریم::..