« به گردِ من هیچ دیگر نیست
« و چون روی برگردانم
« هیچ دو رو دارد
« هیچ و من.
Il n'y a plus rien autour de moi
Et , si je me détourne
rien est à deux faces
Rien et moi

سنگ : سنگ زدی به اعتراض . شکستی ...شکستی ... شکستی ... دوست داشتی به همه چیز
سنگ بزنی و اعتراض خودت را نشان بدهی . رسیدی به شیشه های نشکن . نشکست ! یأس
فلسفی گرفتی ... خسته شدی . دچار مازوخیسم شدی ، سرت را به سنگ زدی و مُردی !
کاغذ : هی مداد تراشیدی ... هی کاغذ سیاه کردی ، گاه با کاغذ ، شیشه پاک می کردی
، گاه با نوشته هایت ژست های روشنفکرانه می گرفتی ، گاه کاغذ مچاله می کردی و گاه
قلم هایت را وادار به خودنمایی می کردی . نوشتی ، نوشتی ، نوشتی . یک بار ، یکی از
شخصیتهای داستانت ، دیوانه شد و قصد خودکشی داشت ، به نهیلیسم رسیدی و به جای او
خودت را کُشتی !
قیچی : بریدی ، بریدی ، بریدی ... حالا هر چه بود می بریدی ، از فیلم گرفته تا
فلان شعر فلان شاعر معروف که سالهاست مرده ! ادعایت هم این بود که جامعه را از
ابتذال دور نگه می داری . ولی شبها بکارت دختران نابالغ را هم می بریدی . مهم
بریدن بود گویا ! یک روز وقتی داشتی می رفتی سرکار ، آمدی لایی بکشی ، تصادف کردی
، این بار خودت قیچی شد و مُردی !
سنگ ، کاغذ ، قیچی . چند چند؟ بُرده ایی ؟ یا باخته ایی ؟
مریم
بهمن ۱۳۸۳

صدای تو صدای باد و بیشه
صدای من صدای کوه و تیشه
نگاه تو دمیدن ستاره
نگاه من غروب روی شیشه
تو هدهد سلیمونی رو شونم
من واسه تو نامه بی نشونم
من اون شب سیاه بی ستونم
بی تو دلم یه بادبون پاره
غصه هامو به خاطرم میاره
با تو دلم یه آسمون روشن
با تو دلم پراز گل ستاره
ای تن تو بهار سبز پوش
بی تو منم اجاق سرد و خاموش
تو مرمری منم یه سنگ خارا
بهار من یادم تو را فراموش
فرهاد شیبانی

همه چی از ياد آدم ميره
مگه يادش ، که هميشه يادشه.