
من خواب دیدم
که نمک مرهمی بود بر زخم
تبر دوست بود با درخت
گرگ , نی می زد برای گوسفند
هم سفره بودند باهم خورشید و ماه
من خواب دیدم
جوانه می زد امید
شب با روز آشتی می کرد
گرما صورت برف را بوسید
من خواب دیدم
نیلوفری برای خواب برکه , لالایی می خواند.
و پیله ای بر برگهای توت بوسه می زد
و سادگی میهمان ضیافت شده بود
من خواب دیدم
باد , تکیه گاه نهالی شده بود
شاپرکی آرام , در جشن گل می رقصید
من خواب دیدم
مرگ , شاخه گلی به زندگی بخشید
و غم کوله بارش را برای همیشه می بست
نفرت آدمیان به جهنم تبعید شد
و دریا عاشقانه ساحل را به آغوش کشید
من خواب دیدم نقاشی عشق را می کشید
و پروانه ای بوی خدا داشت.